![]() |
![]() |
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 11:20 بعد از ظهر توسط هادي حسيني |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه ششم آبان 1386ساعت 1:16 قبل از ظهر توسط هادي حسيني |
|
|
به آن هایی فکر کن که هیچ گاه فرصت آخرین نگاه و خداحافظی را نیافتند .
به آن هایی فکر کن که در حال خروج از خانه گفتند : " روز خوبی داشته باشی " ، و هرگز روزشان شب نشد . به بچه هایی فکر کن که گفتند : مامان زود برگرد " ، و اکنون نشسته اند و هنوز انتظار می کشند . به دوستانی فکر کن که دیگر فرصتی برای درآغوش کشیدن یکدیگر ندارند و ای کاش زودتر این موضوع را می دانستند . به افرادی فکر کن که برسر موضوعات پوچ و احمقانه رو به روی هم می ایستند و بعد غرورشان مانع از " عذرخواهی " می شود ، و حالا دیگر روزنه ای برای بازگشت وجود ندارد . من برای تمام رفتگانی که بدون داشتن اثر و نشانه ای از مرگ ، ناغافل و ناگهانی چشم از جهان فرو بستند سوگواری می کنم . من برای تمام بازماندگانی که غمگین نشسته اند و هرگز نمی دانستند که آن آخرین لبخند گرمی است که به روی هم می زنند ، و اکنون دلتنگ رفتگان خود نشسته اند ، گریه می کنم . به افراد دور و بر خود فکر کنید . کسانی که بیش از همه دوست شان دارید ، فرصت را برای طلب " بخشش " مغتنم شمارید ، در مورد هرکسی که در حقش مرتکب اشتباهی شده اید . قدر لحظات خود را بدانید . حتی یک ثانیه را با فرض براین که آنها خودشان از دل شما خبر دارند از دست ندهید . زیرا اگر دیگر آن ها نباشند ، برای اظهار ندامت خیلی دیر خواهد بود . دیروز گذشته است . آینده ممکن است هرگز وجود نداشته باشد . لحظه ی حال تنها فرصتی است که برای رسیدگی و مراقبت از عزیزانت داری . " اندکی فکر کـــــن " |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 1:3 قبل از ظهر توسط هادي حسيني |
|
|
اگر فرصت داشتم که کودکم را دوباره بزرگ کنم ، به جای آنکه انگشت اشاره ام را به سمت او بگیرم در کنارش انگشت هایم را در رنگ فرو می بردم و نقاشی می کردم .
اگر فرصت داشتم که کودکم را دوباره بزرگ کنم ، به جای غلط گیری ، به فکر ایجاد ارتباط بیشتر می بودم بیشتر از آنکه به ساعتم نگاه کنم به او نگاه می کردم . سعی می کردم در باره اش کمتر بدانم ، اما بیشتر به او توجه کنم . به جای اصول راه رفتن ، اصول پرواز کردن و دویدن را با او تمرین می کردم . از جدی بازی کردن دست بر می داشتم ، و بازی را جدی می گرفتم . در مزارع بیشتری می دویدیم و به ستارگان بیشتر خیره می شدم . بیشتر در آغوشش می گرفتم و کمتر او را به زور می کشیدم . کمتر سخت می گرفتم ، و بیشتر تائیدش می کردم . اول احترام به خود را دراو می ساختم ، و بعد خانه و کاشانه اش را . و بیشتر از آنچه که عشق به قدرت را یادش بدهم ، قدرت عشق را یادش می دادم . " اگر فرصت داشتم ... " |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 1:1 قبل از ظهر توسط هادي حسيني |
|
|
خوشبختی قطره ی شبنمی است که هرروز صبح بر برگ گل سرخ می نشیند و گاهی آن را نمی بینیم و بی تفاوت از کنارش عبور می کنیم ، و یا شاید جوانه ی کوچکی باشد که مدتهاست در خاک باغچه مان روئیده و ما بی توجه به آن هرگز رستن آن را احساس نکرده ایم .
خوشبختی همان کبوتری است که از ابتدای پائیز به تمنای گرمای دست هایمان در پشت پنجره ی اتاقمان لانه گزیده و هرروز صبح با صدایش از خواب برمی خیزیم اما هرگز آن را ندیده ایم . خوشبختی به همین سادگی ، همین قدر نزدیک و دست یافتنی و همین قدر دور از چشم ماست . اکثر ما در زندگی خوشبختیم اما چون آن را در جایی بیرون از زندگی خود می جوئیم هرگز آن را نمی یابیم وقتی سالم و سرشار از انرژی ، برای امرار معاش ، کسب درآمد ، تامین خانواده و پرکردن سفره ی دلهایمان به بیرون از خانه می رویم و شب با دستانی پر از مهر ، سالم و فارغ بال به خانه باز می گردیم این معنای خوشبخت بودن است. وقتی بی هیچ دغدغه ای سر را بر بالش می گذاریم و در حساب چرتکه اعمال روزمره مان صبح را به شب آورده ایم بی آنکه بنده ای را آزرده باشیم و شاید هم بالاتر ، دلی را به دست آورده ایم و لبی را خندان کرده ایم یادستی را به نوازشی از سرما به گرمای مهر رسانده ایم ، این یعنی خوشبختی است . خوشبختی نه در تسخیر فلک الافلاک است و نه در حساب های بانکی غیر قابل شمارش بلکه در دستان ماست . دستانی که می تواند دنیایی را به مهر بسازد ، شاد کند و خود نیز شاد گردد . دستانی که جوانه ای را به شاخه ای پیوند می دهد و هردو را زندگی می بخشد و چراغ امید را در کوچه پس کوچه ی شهرمان روشن می کند . " ومن خوشبختم چون تو هستی و تمام داشته های دنیا در تو معنا می شود " " ای خدای مهربان " |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 0:59 قبل از ظهر توسط هادي حسيني |
|
|
وقتی تو بخوای می تونی گلی زیبا بکاری .
وقتی توبخوای می تونی قایقی محکم بسازی . وقتی تو بخوای می تونی در رشته تحصیلی ات مدرک دکترا بگیری . وقتی تو بخوای می تونی به عیادت بیماری بروی . وقتی تو بخوای می تونی برای یک بار هم که شده به شهر مورد علاقه ات سفر کنی . وقتی تو بخوای می تونی دوست مورد علاقه ات را بعد از ۲۰ سال پیدا کنی . وقتی تو بخوای می تونی کار مورد علاقه ات را پیدا کنی . وقتی تو بخوای می تونی گنجشک آسیب دیده ای رو مداوا کنی . وقتی تو بخوای می تونی سرپرستی کودک یتیمی رو به عهده بگیری . وقتی تو بخوای می تونی برای اینکه هم نوعت زیربارون خیس نشه او نو در زیر چتر خودت پناه بدی . وقتی تو بخوای می تونی زندگی ی یکنواختت رو به زندگی ی پر از شور هیجان تبدیل کنی . وقتی تو بخوای می تونی برای خوشحالی دخترکی خردسال از انتقام گرفتن از پدرش بگذری . وقتی تو بخوای می تونی برای راحتی پرندگان اطراف خونه ات لانه ای براشون درست کنی . وقتی تو بخوای می تونی انسانهای گریان دور و برت را از ته دل بخندانی .... معلوم می شه که تو برای توانستن منتظر هیچ کس نیستی . " وقتی تو بخوای " |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 0:57 قبل از ظهر توسط هادي حسيني |
|
|
گرفته از آدم هايي که مي گن دوسِت دارم اما معني شو نمي دونن از آدم هايي که مي خوان مال اونا باشي اما خودشون مال تو نيستن از اونايي که زيربارون برات مي ميرن و وقتي آفتاب مي شه همه چيز يادشون ميره.اينا براي اونايي كه ادعاي عشق مي كنن.مي فرستم.
اين روزا عادت همه ، رفتن و دل شکستنه،،درد تموم عاشقا،،پاي کسي نشستنه،،اين روزا مشق بچه ها ، يه صفحه آشفتگيه،،گرد رو آينه ها فقط غم زندگيه،،اين روزا درد عاشقا فقط غم نديدنه،،مشکل بي ستاره ها ، يه کم ستاره چيدنه،،اين روزا کار گلدونا ،از شبنمي تر شدنه،،آرزوي عاشقا يه شب کبوتر شدنه،،اين روزا کار آدما دلاي پاک بردنه...،بدش اونو گرفتن و به ديگري سپردنه در حضور خار ها هم می شود یه یاس بود در هیاهوی مترسک ها پر از احساس بود می شود حتی برای دیدن پروانه ها شیشه های مات یک متروکه را الماس بود دست در دست پرنده بال در بال نسیم ساقه های هرز در این بیشه ها را داس بود کاش می شد حرفی از این "کاش میشد " هم نبود هرچه بود احساس بود و عشق بود و یاس بود شايع ترين کلمه "شهرت"است... دنبالش نرو. لطيف ترين کلمه "لبخند"است...آن را حفظ کن. حسرت انگيز ترين کلمه "حسادت"است... از آن فاصله بگير. ضروري ترين کلمه "تفاهم"است... آن را ايجاد کن. سالم ترين کلمه "سلامتي"است... به آن اهميت بده. اصلي ترين کلمه "اطمينان"است... به آن اعتماد کن. بي احساس ترين کلمه "بي تفاوتي" است... مراقب آن باش. دوستانه ترين کلمه "رفاقت"است... از آن سوءاستفاده نکن. زيباترين کلمه "راستي"است... با آن روراست باش به شيطان گفتم: «لعنت بر شيطان»! لبخند زد. پرسيدم: «چرا مي خندي؟» پاسخ داد:«از حماقت تو خنده ام مي گيرد» پرسيدم: «مگر چه كرده ام؟» گفت: «مرا لعنت مي كني در حالي كه هيچ بدي در حق تو نكرده ام» با تعجب پرسيدم: «پس چرا زمين مي خورم؟!» جواب داد: «نفس تو مانند اسبي است كه آن را رام نكرده اي. نفس تو هنوز وحشي است؛ تو را زمين مي زند.» پرسيدم: «پس تو چه كاره اي؟» پاسخ داد: «هر وقت سواري آموختي، براي رم دادن اسب تو خواهم آمد؛ فعلاً برو سواري بياموز |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 0:55 قبل از ظهر توسط هادي حسيني |
|
|
باورم نمیشه تو هم مثل همه باشی... فکر میکردم خوبی های تورو هیچکی نداره... به همه دنیا گفته بودم اون فرشته منه ...... فکر نمی کردم از من دوری کنی ... هیچکی جرات نمی کرد ما رو از هم جدا ببینه ... همه می دونستند مال منی حتی پرنده های آسمون ... می گفتی زنده هستم بایادت همیشه ! فکر نمی کردم عاشق بودنو یادت بره ...عشق دیگه ای تو قلبت جا بگیره! فکر نمی کردم تنهام بزاری...آرزوهامو خراب کنی عزیز دل ! دیگه فایده نداره ...همه چیز تموم شده ...داشتن تو خیال شده ! هر کسی سراغ از عشقمون میگیره ...میگم اون عشق فنا شده ...دیگه همه چیز تموم شده ... به جای من یکی دیگه تو قلبش خونه داره ! تو آسمونش نیستم اون تک ستاره ! باورم نمیشه تو هم مثل همه باشی... شکستن قلب یه عاشقو تو هم مثل همه بلد باشی ! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 6:6 بعد از ظهر توسط هادي حسيني |
|
|
ضدحال يعني وقتي يه قرار لطيف تو اينترنت داري وصل نشي!
ضدحال يعني وقتي منتظر فيلم مورد علاقت هستي برق بره! ضدحال يعني بعد از کلي مصيبت که بابات برات موبايل ثبت نام کرده همه سيمکارتا بياد جز مال تو! ضدحال يعني دوست دخترتو بيرون با يه پسر ديگه ببينن! ضدحال يعني يه جلسه سر کلاس نري فقط همون يه جلسه استاد حضور غياب کنه! ضدحال يعني با شکم گرسنه بري تو صف تون تموم کرده باشن! ضدحال يعني يه هفته قبل از اينکه جشن تولد بگيري خاله مامانت فوت کنه! ضدحال يعني قبض تلفن بياد 1000000 تومن! ضدحال يعني بعد از کلي مخ زدن تو اينترنت همينکه بياي به نتيجه برسي اشتراکت تموم بشه ! ضد حال يعني يه مانتو خوشگل بخري همون روز اول گير کنه به صندلي پاره بشه! ضدحال يعني صبح ساعت 7 بري سر کلاس استاد نياد! 0ضدحال يعني شرطي بيدل بزني امتيازت بشه ضدحال يعني بعد اينکه کلي افه زبان اوومدي نمره زبانت بشه 0 ضد حال يعني بري عروسي خانمها و آقايون جدا باشن! ضدحال يعني حافظه ايملتو پاک نکني همه ايميلاتو داداشه فضولت بخونه! ضدحال يعني نفر آخر کنکور شدن! ضدحال يعني پژو آر دي ضدحال يعني فيلم ژاپني! .ضدحال يعني آي دي کالر داشتن! ضدحال يعني عشق يه طرفه! ضدحال يعني گل خوردن در دقيقه 90 ضدحال يعني صبح روزي که با دوستات ميخواي بري کوه بارون بياد! ضدحال يعني از سرويس دانشگاه جا موندن! ضدحال يعني با ماشين بابا جريمه شدن! ضدحال يعني سلام کني جوابتو ندن! ضدحال يعني عينکت سر جلسه امتحان بيفته زمين بشکنه! ضد حال يعني سر جلسه امتحان خدکارت تموم بشه! ضدحال يعني با دوست دخترت بري کافيشاپ يه فاميل تو روببينه! ضدحال يعني تاکسي سوار شي وسط راه بنزين تموم کنه! ضدحال يعني دفترچه تلفنتو گم کني! ضد حال يعني اونيکه خيلي دوستش داري رو نتوني ببيني ضد حال يعني.......................... ضد حال يعني بعد از اين همه ضد حال شما نظر نديد!!!!!! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 6:3 بعد از ظهر توسط هادي حسيني |
|
|
The first time we met, I could see, That you and I, were meant to be. Your eyes were so gentle, your smile so true, When you first held my hand, I just knew. Now the time has gone by, through laughter and tears, These days I shall cherish, for years upon years. Those memories we have, shall never fade, For those are the steps, that we have made. That was the past, the future is near, I anxiously wait, for what will appear. New homes, more laughter, and children so dear, Everything will be wonderful, as long as you're near |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 6:2 بعد از ظهر توسط هادي حسيني |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
من هادي حسيني 17 ساله دانش آموز دوره ي پيش دانشگاهي
|
| پیوندهای روزانه |
|
ستاره هاي سربي آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1386 شهریور 1386 خرداد 1386 شهریور 1385 اسفند 1384 آذر 1384 آبان 1384 |
| پیوندها |
|
متن تمام ترانه هاي ابي در مورد ابدانان البته نه به طور جدی |
|
RSS
|